تبليغاتX
::: دستنوشته هاي مامان بزرگ :::
- خدایا! من چقدر زود تحت تاثیر قرار می گیرم؟ من چقدر زود باورم؟ چقدر ساده ام؟ چقدر زود نظرم عوض میشه؟ چقدر احقم؟ چقدر تنهام؟ چقدر ضعیفم؟ ای خدا کمکم کن... !

- توی مدت کمی به این نتیجه رسیدم که هر کی پشت آدم باشه باز لحظه ای که پشتش خالی بشه خیلی نزدیکه و باید تکیه به جایی کرد که هیچ وقت خالی نمیشه و اون چیزی جز خدا نیست.

- لحظه ای آرام و خوش بین هستم، لحظه ای داغون و بی کس و درمانده! روزای سخت زندگی تموم نمیشن آخه چرا؟ دیگه این دو تا شونه هام دارن زیر این بارِ سنگین له میشن، خدایا کمکم کن...

- حس زنانگیم کِرم به جونم انداخته و داره کار میده دستم، دوست دارم جای ناخن هام یک عمر روی صورت و اون قلب نفرین شده و کثیفش بمونه. نمیدونم آه گرفتن معنی داره یا نه و یا نفرین کردن حقیقت داره یا نه! اما من هم آهِ ش میکنم و هم نفرین! نفرین بر تو ای سود جو، وای بر تو ای بی وجدان، بد ترین ها بر تو ای دشمن در قالب دوست، لعنت خدا بر چهره ی مظلوم و قلب لجن و گندیده ات.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 17 مهر1387ساعت 22:44 توسط مـــــامـــــان بـــــــزرگ

 
 
آبان 1387
 
مهر 1387
 
شهریور 1387
 
مرداد 1387
 
تیر 1387
 
اردیبهشت 1387
 
فروردین 1387
 
اسفند 1386
 
بهمن 1386
 
خرداد 1384
 
 

اطلاع از مشخصات يك بلاگر جز ساختن يك تصوير ذهني از وي در ذهن مخاطب هيچ توفيري به حال خواننده ندارد و از آنجایی که بعيد مي دانم خودم را شناخته باشم پس در چند سطر نمي توانم خودم را بشناسانم به مخاطبانم... پس همان بهتر که با گذشت روزها هم بنده خودم رو بيابم و دريابم و هم شما بدانيد كه كيستم.
و اما اسم وبلاگ كه بنا به روحیه ی بسي جوان و صد البته ارادت خاصم به تمامي مادر بزرگ ها بالاخص مادر بزرگ خودم انتخاب شده و عرض ادبی هست به وي در آن سوی ابرها یا شاید در زیر خاکها...
اينجانب هیچ اعتقادی به تبادل لینک ندارم و اگر کسی لطفی کرده و لینکم را در بلاگ یا سایتش قرار داده ممنونم، من نيز اگر بخواهم كه هميشه بخوانم حتما" لينك ميكنم تا در دسترسم باشد.

_____________


,Yesterday is history "

Tomorrow is a mystery, And

,today? Today is a gift

That's why we call it The

" .Present

_____________

مامان بزرگ 22 ساله!

 

 

 

 

designed by

shomalgan.com