تبليغاتX
::: دستنوشته هاي مامان بزرگ :::

 

ديدي وقتي بيشتر از ظرفيت يه ليوان توش آب ميريزي سر ريز ميشه؟ منم ديگه بيشتر از ظرفيتم بد بختي و مشکل ریخته رو سرم... ، سر ريز شد و زده به سرم و به قول خودت قاط زدم... !

طاقتم سر اومد و ديگه به خودمم اعتماد ندارم. اصلا" من کی باشم؟

اينجا رو هم به خدا ميسپارم. تا بعد...

پينوشت: هر چه بگندد نمكش مي زنند، واي به روزي كه بگندد نمك!

 

 

+ نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت1387ساعت 22:24 توسط مـــــامـــــان بـــــــزرگ

 
 
آبان 1387
 
مهر 1387
 
شهریور 1387
 
مرداد 1387
 
تیر 1387
 
اردیبهشت 1387
 
فروردین 1387
 
اسفند 1386
 
بهمن 1386
 
خرداد 1384
 
 

اطلاع از مشخصات يك بلاگر جز ساختن يك تصوير ذهني از وي در ذهن مخاطب هيچ توفيري به حال خواننده ندارد و از آنجایی که بعيد مي دانم خودم را شناخته باشم پس در چند سطر نمي توانم خودم را بشناسانم به مخاطبانم... پس همان بهتر که با گذشت روزها هم بنده خودم رو بيابم و دريابم و هم شما بدانيد كه كيستم.
و اما اسم وبلاگ كه بنا به روحیه ی بسي جوان و صد البته ارادت خاصم به تمامي مادر بزرگ ها بالاخص مادر بزرگ خودم انتخاب شده و عرض ادبی هست به وي در آن سوی ابرها یا شاید در زیر خاکها...
اينجانب هیچ اعتقادی به تبادل لینک ندارم و اگر کسی لطفی کرده و لینکم را در بلاگ یا سایتش قرار داده ممنونم، من نيز اگر بخواهم كه هميشه بخوانم حتما" لينك ميكنم تا در دسترسم باشد.

_____________


,Yesterday is history "

Tomorrow is a mystery, And

,today? Today is a gift

That's why we call it The

" .Present

_____________

مامان بزرگ 22 ساله!

 

 

 

 

designed by

shomalgan.com